بهترین و سخت ترین
توی این بیست و اندی * سالی که از عمرم گذشته بهترین هدیه تولدم را پارسال از "عزیزترین" کسی که دوستش دارم، گرفتم.هدیه م یه ویزا و بلیط رفت و برگشت بود که برم "پیشش" و رفتم و بهترین 2 ماه زندگیمو پیشش زندگی کردم .
با اینکه می دونستم قبول این هدیه ممکنه خیلی برام گرون تموم بشه،اما تصمیم خودمو گرفتم و به قول
معروف پیه شو به تنم مالیدم (پیه که چه عرض کنم. جنگ و خین و خین ریزی). درست مثل تو فیلمای خارجکی که یکی یهو تصمیمشو میگیره و در کمال ناباوری و بهت و حیرت بقیه کاری که میدونه درسته و دلش میگه رو انجام میده.
گرچه تا همین الان هم تاوان قبول اون هدیه رو دارم پس میدم و بخاطرش کارم و خیلیا** رو از دست دادم اما حالا که فکرشو میکنم اگه هزار بار دیگه هم زمان برگرده به عقب بازم همون تصمیمی رو میگیرم که پارسال گرفتم.
کاش میشد امسال دو تا ویزا و دوتا بلیط "فقط رفت" هدیه می گرفتم.
با اینکه می دونستم قبول این هدیه ممکنه خیلی برام گرون تموم بشه،اما تصمیم خودمو گرفتم و به قول
معروف پیه شو به تنم مالیدم (پیه که چه عرض کنم. جنگ و خین و خین ریزی). درست مثل تو فیلمای خارجکی که یکی یهو تصمیمشو میگیره و در کمال ناباوری و بهت و حیرت بقیه کاری که میدونه درسته و دلش میگه رو انجام میده.
گرچه تا همین الان هم تاوان قبول اون هدیه رو دارم پس میدم و بخاطرش کارم و خیلیا** رو از دست دادم اما حالا که فکرشو میکنم اگه هزار بار دیگه هم زمان برگرده به عقب بازم همون تصمیمی رو میگیرم که پارسال گرفتم.
کاش میشد امسال دو تا ویزا و دوتا بلیط "فقط رفت" هدیه می گرفتم.
* بیست سال و چند صد ماه
** اون خیلیا اگه به این راحتی قرار بود برن،همون بهتر که رفتن
+ نوشته شده در یکشنبه ۸ دی ۱۳۸۷ ساعت 13:37 توسط
|