يه شب مهتاب ماه می آد تو خواب...
ماه میآد تو خواب
منو میبره ته اون دره
اون جا که شبا يکه و تنها
تک درخت بيد
شاد و پر اميد
میکنه به ناز دستشو دراز
که يه ستاره بچکه مثه يه چيکه بارون
به جای ميوهش سر يه شاخهش
میشه آويزون
...
گذشته ى لعنتی!
پ.ن.۱:خسته م
پ.ن.۲:خیلی خسته م
تهی مغزان 3
تهی مغز 2
تهی مغز
حقوق بشر؟؟؟؟؟
Taken
دیدن سریال "Taken" رو به همه فیلم خواران عزیز توصیه میکنم. خیلی زیباست.
جبر و اختیار!
خشونت تا چه حد ؟
من مخالف صد در صد قمه زنی و اینجور عزاداری های افراطی هستم و موافق برچیده شدنش. اما به چه قیمتی؟به نظر من وحشیگری وحشیگریه و از نظر من کسانی که به این راحتی میتونن کسی رو زیر باتوم و مشت و لگد داغون کنن هیچ فرقی با سربازای صهیونیسم ندارن...
Time to listening
گ م ش د ه
اعتقاداتم گم شده... نمیدونم چی درسته چی اشتباه... هرچی بیشتر مطالعه میگم بیشتر گم میشم.
از جایی که بودم اومدم بیرون و هنوز به جایی نرسیدم. کاش راه روشن بود.
هوینجوری...
کتاب "ناتور دشت" رو خوندم به نظرم خیلی قشنگ بود.
فیلم های "کوری" و "ترمینال" و "جیب بر خیابان جنوی" و "بوی خوش زن" رو هم توصیه میکنم.البته از بین ۱۰ فیلمی که از پنج شنبه تا حالا دیدم.هرچقدر فیلم خوب آدمو سرحال میکنه فیلم بد آدمو خسته تر میکنه... بقیه واقعا فیلمای چرتی بودن.
*ببخشید،چندروزی خیلی مشغولم. شاید نتونم بهتون سر بزنم.
F1
Identity
ای روزگار هی ی ی
راسته که میگن دنیا چرخ و فلکه.
...
خوش بحالت تکه سنگ، که نداری دل تنگ
حسودیم میشه به تو ،بی صدایی و یه رنگ
تشیع ؟

نمیدونم این قصه رو شنیدید که یکی میخواسته ماه رو نشون بده همه خیره شده بودن نوک انگشت یارو.قصه مردم ما هم شده همین.پیامبر و خاندانش همه زورشون این بود که مردم خدا رو بپرستن. اما مردم ما دارن اونا رو می پرستن. کلی جنگ کردن و کشتن و کشته شدن که بت نپرستید حالا خودشون شدن بت و مردم دارن می پرستنشون.واقعا این درو دیوار بوسیدن و قربونی کردن و عکس و ضریح ساختن و تعظیم کردنا،بت پرستی نیست چیه؟
حالا شروع میشه خرافات و نور و روح دیدنا و عکس امام افتاده رو درخت و افتاده رو دیوارو.... خدا رحم کنه.
*لطفا اگه کسی مخالفه بدون اینکه فحش بده نظرشو بگه. در ضمن اگه دوست دارید سوره فاطر آیه ۱۳ و ۱۴ رو هم مطالعه کنید.
...
من میگم ایضا آقایون. حالا هرکدوم به دلیلی...
*ساهاک جونم بابت ایمیل قشنگت ممنونم
بهترین و سخت ترین
با اینکه می دونستم قبول این هدیه ممکنه خیلی برام گرون تموم بشه،اما تصمیم خودمو گرفتم و به قول
معروف پیه شو به تنم مالیدم (پیه که چه عرض کنم. جنگ و خین و خین ریزی). درست مثل تو فیلمای خارجکی که یکی یهو تصمیمشو میگیره و در کمال ناباوری و بهت و حیرت بقیه کاری که میدونه درسته و دلش میگه رو انجام میده.
گرچه تا همین الان هم تاوان قبول اون هدیه رو دارم پس میدم و بخاطرش کارم و خیلیا** رو از دست دادم اما حالا که فکرشو میکنم اگه هزار بار دیگه هم زمان برگرده به عقب بازم همون تصمیمی رو میگیرم که پارسال گرفتم.
کاش میشد امسال دو تا ویزا و دوتا بلیط "فقط رفت" هدیه می گرفتم.
* بیست سال و چند صد ماه
** اون خیلیا اگه به این راحتی قرار بود برن،همون بهتر که رفتن
به اعتقاداتم قسم...
doubt
bravery
Our valentino
امروز سالگرد یه روز قشنگ تو زندگیمه. یه روز به قشنگیه سالگرد ازدواج. سالگرد ازدواجی که توش عروس و دوماد و آخوندو مهمون نداشت اما دو تا دل داشت که بعد از چند سال به هم رسیدن و توی همچین روزی تصمیم گرفتن برای تا ابد با هم بودن، همه تلاششونو بکنن. چهارسال پیش توی یه روز برفی ،کنار رودخونه، توی ماشین دلامونو پیوند دادیم و قول دادیم که بهترین روزها رو به هم هدیه بدیم. گرچه خیلیا دوست نداشتن و خیلی سعی کردن که موفق نشیم اما خوب تا به امروز که موفق بودیم روز به روز عاشق تر.
میخواستم از ینجا بهش بگم که:
دوستت دارم و برای با تو بودن هر سختی رو حاضرم تحمل کنم.
من با نظر جان وودن موافقم. راستی دوشنبه تولد منه. اگه میدونید که آدرس پستیمو بذارم اینجا...